ویانای نازمویانای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ویانا جونوبلاگ ویانا جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

ویانا کوشولو دومین فرشته ی مامان بابا

تولد 3سالگی

ویانای من تولدت مبارک دخترم، عزيزم، فرشته كوچك من ... به تو كه مي نگرم، همه زيبايي دنيا را، هر آنچه وصف شدني و هر آنچه توصيف ناپذير است را، يكجا مي بينم... در يكايك لحظه هاي بودنم، برايت سلامتي، شادماني، موفقيت و سربلندي آرزو ميكنم. دوستت مي دارم بيش از آنكه در حجم انديشه ها بگنجد، از خدا ميخواهم ياري ام كند در اين امر خطير، تا به تو بهترين ها را بياموزم و تو را هم آن سان كه شايسته بهترينها هستي پرورش دهم... پروردگارا، مهربانا! زيباترين و برترين هديه عمرم را تو به من دادي، آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله هاي موفقيت و نشاندن شاهين بخت و اقبال بر شانه هاي ظريف...
17 اسفند 1395

2سال و 8ماهگی

دختری مثل برگ گل زیبا و به شیرینی عسل دارم عطر احساس می دمد در من گل سرخی که در بغل دارم روزی از باغ یاسها آمد در تمامی هستی ام پیچید زندگی در وجود من گل کرد هر زمانی که دخترم خندید گاهی احساس میکنم باید یک فرشته از آسمان باشد یا خداوند نورها میخواست کوثر عاشقی روان باشد ------------------------------------------------------------------------ ویانای من زندگیه مامان.... 2سال و 8ماهگیت مبارک آرام جانم ویانا : با وجود تو تمام شد تمامیت من و من خوشبخت ترینم........ ...
4 مهر 1395

روز دختر+2سال و شش ماهگیه ویانا

سلام به دوستای مهربونم خیلی دلم واستون تنگ شده و سلام به ویانای گلم عشق مامان امروز بعد از مدتها وقت کردم به وبلاگت سر بزنم الان که دارم واست مینویسم 2سال و شش ماه و 12روزه که زمینی شدی یه فرشته ی ناز و شیرین زبون و دوس داشتنی هر چی از شیرین زبونیات و بامزگیات بگم کم گفتم عروسکم رابطتت با داداشی یه روز خوبه و یه روزم در حال جنگ و جدالین قربونتون برم که عاشق تک تک کاراتونم راستی عسلم فردا روز دختره پیشاپیش بهت تبریک میگم فرشته ی مو خرمایی من عـــــــــــــــــــــاشقتــــــــــــونـــــــــــم ...
13 مرداد 1395

2سالگیت مبارک فرشته ی زیبای من❤❤❤

امروز برایم تکرار آن روز فراموش ناشدنی است... روزی که پلک جهان می پرید دلم گواهی می داد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد... و لحظاتی بعد  فرشته ای از آسمان فرود آمد در دامان من دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است... امروز روزی است که تو به دنیا آمدی... همان روز زیبایی که خداوند مهربانم با تمام عظمتش به زمین لبخند زد و بهار را به یمن حضورت به ما بخشید... ویانای زیبای من،دخترکم می خواهم امروزم را فقط به تو فکر کنم.. به زمانی که چشم گشودی و آغوش زمان ضربان قلبم را با تو یک...
1 بهمن 1394

شب یلدا+22ماهگی

سلام به عروسکه قشنگممممممممممم شب یلدات به همراه 22ماهگیت مبارک دختر گلم امسال دومین یلدایه که کنارمون هستی شیرینکم عروسکم  شب یلدا مامان جون و بابا جون و دایی امیر خونمون بودن و جای خاله مریم خیلی خالی بود ایشالا هفته دیگه از دانشگاه میاد و دو هفته ای کنارمون هست دیگه اینکه مامانی فقط 1ماه دیگه به تولد دوسالگیت مونده چه زود گذشت عزیزم چه زود اون دختر کوچولویه ظریف و 3کیلوییه مامان خانومی شد واسه خودش وقتی از دست مامانی ناراحته بهش میگه  مامانیییی باهااااااات گهلمممممم(باهات قهرم) هزار ماشالله بهت نفس مامان ایشالله که خدا تو و داداشیتو برامون حفظ کنه و همچنین همه ی بچه ها رو واسه مامان باباشون(آمین) بریم سرا...
1 دی 1394

نانا عَک(پایان شیر دهی)

 سلام به عروسکه قشنگم دختر نازم همزمان با ورودت به 22ماهگیت تصمیمیم گرفتم از شیر بگیرمت چندتا دلیل داشتم واسه اینکه یه کم زودتر از دوسالگی از شیر گرفتمت بیشترین دلیلش واسه گریه ها و بد اخلاقیات بود عسلکم خیلی به شدت وابسطه من شده بودی همش با شیر خوردن آروم بودی تا منو گیر میاوردی فقط میگفتی نانا میخوام خیلی کم بازی میکردی وقتایی که من مشغول کار خونه یا غذا درست کردن بودم همش بهانه میگرفتی و یه کم که بازی میکردی حوصلت سر میرفت و میومدی به طرف من و نق میزدی دلیل دوم هم کم اشتهاییت بود حاظر بودی غذا نخوری و فقط شیر بخوری وسط غذا میپریدی بغل من شیر میخوردی و زود خوابت میبرد منم باید ساعتها به اون حالت مینشستم اجازه نمیدادی سر جات ب...
21 آذر 1394

22ماهگی

سلام به دوستای گل و مهربونم که هنوزم بهمون لطف دارن سلام به دخترک عزیز تر از جونم ویانای خوشگلم 22 ماهگیت مبارک عروسکم ببخش مامانی رو اینقدر دیر به دیر به وب دخترش سر میزنه خیلی سرم شلوغه مامانی این روزا خونمون پره از صدای خنده های تو و داداشیت منم بیشتر با شماها سرم گرمه و نمیتونم بشینم پای لپ تاپ فقط در مواقعی که خوابیده باشین یا بیکار باشم الانم که شروع به نوشتن کردم شما صبحانتو خوردی و لالا کردی داداشی هم مهدکودکه بخاطر همینه که تونستم بشینم و بنویسم خب دخترم از این روزات بگم که ماشالا هزار ماشالا خانمی شدی واسه خودت عشوه ها و نازکردناتم که روز یه روز بیشتر میشه و خوب بلدی دلبری کنی دورت بگردم من خیلی هم باهوشی عرو...
4 آذر 1394

بعد از 6ماه تاخیر در آستانه ی20ماهگیه دخملی

سلام عروسک قشنگ و شیرین زبونم الهی مامان فدات بشه خانومم واقعا شرمنده دختر نازمم که با اینهمه تاخیر اومدم وبتو آپ کنم مامانو ببخش عزیزم خیلی روزای شیرینی رو با تو و داداش نازت سپری میکنیم و همش با شماها سرگرمم و وقتی برای نوشتنم نمیمونه و موقعی هم که خوابین مشغول رسیدگی به کارای خونم عزیزم این مدتی که نیومدم برات بنویسم خیلی پیشرفت ها کردی چه از لحاظ حرف زدن که فهم و درک مطالب الهی قربون اون حرف زدن شیرینت برم روزی چندین باز میچلونمت خیلی با مزه ای عروسکم ناز و ادای دخترونتو که نگو وووووووووووووو تا دلت بخواد برامون ناز میکنی مخصوصا واسه بابایی که چجورم ناز دخملشو میکشه گریه های الکی بهونه های شبونه گریه واسه لاک زدنت ساعت 1بعد...
21 شهريور 1394